|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:59  توسط شهید گمنام
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 22:1  توسط شهید گمنام
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 22:0  توسط شهید گمنام
|
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:57  توسط شهید گمنام
|
كودكي كه آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:«ميگويند فردا شما مرا به زمين ميفرستيد، اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه ميتوانم براي زندگي به آنجا بروم؟» خداوند پاسخ داد: « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يكي را براي تو در نظر گرفتهام. او از تو نگهداري خواهد كرد.»اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه :«اما اينجا در بهشت، من هيچ كار جز خندين و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند.» خداوند لبخند زد «فرشته تو باريت آواز ميخواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.» كودك ادامه داد: «من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟» خداوند او را نوازش كرد و گفت: «فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژههايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني.» كودك با ناراحتي گفت: «وقتي ميخواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم؟» اما خدا براي اين سئوال هم پاسخي داشت: «فرشتهات، دستهايت را دركنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد ميدهد كه چگونه دعاكني.» كودك سرش رابرگرداند وپرسيد: «شنيدهام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي ميكنند. چه كسي از من محافظت خواهد كرد؟ » - «فرشتهات از تو محافظت خواهد كرد، حتي به قيمت جانش تمام شود.» كودك با نگراني ادامه داد: «اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نميتوانم شما راببينم ، ناراحت خواهم بود.» خدواند لبخند زد و گفت: «فرشتهات هميشه درباره من با تو صحبت خواهدكرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه دركنار تو خواهم بود.» در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده ميشد. كودك ميدانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند. و به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد: «خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم لطفاً نام فرشتهام را به من بگوييد.» خداوند شانه او را نوازش كرد و پاسخ داد: «نام فرشتهات اهميتي ندارد. « ميتواني به راحتي او را مـــــادر صدا كني .»و حالا آن كودك۱۹ بهار از عمرش را گذراند و تنها 15 بهارش را كنار فرشته ي مهربانش بود
روزهاي تولد غمگين است؟ شايد براي من ؟ علتش زیاد است چه تبریک هایی از صمیم قلب..چه سوپرایزهایی.. شاید کسی حسرت حتی یکی اش را بخورد! داشتن حسٍ مهم بودن ، عزیز بودن ..خاص بودن ،شیرین است ..اما ....اما .... اما ....کاش فقط تو بودی! کودکِ ۱۹ ساله باز هم خندید ... به حکم قدردانی ...به حکم نا حقی .. به حکم سکوت ...و این سکوت ...! باز هم لبخند........!تا کجایش را نمیدانم هنوز خیره ام به قاب عکست ...فرشته .... سسسس ...انگار پلکی زد ...شاید صدایی چیزی گفت : باشد ، هنوز هم سکوت لبخند بغض هر چه تو بگویی! ..........! !گلای یاس تو باغجه غروبا بهونه میگیرن ...همشون یه عهدی بستن سره خاک تو بمیرن قاب عکس سردو خالی اخرین خنده ی مادر ...گل سرِ یادگاری .....ولی با گلهای پر پر
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:56  توسط شهید گمنام
|
حضرت زهرا دلش از یاس بود
قطره های اشکش از الماس بود اشک میریزد علی ماننده رود بر تن زهرا گل یاس کبود
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:54  توسط شهید گمنام
|
حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخمهاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بيآبي معرفي كردند دكتر علي شريعتي ز شراب غم میسوزم ز تمامی وجود،دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود ،بلبلی گوشه ویرونه میخوند برای یار،بعده مدتها کناره بابا بگرفته قرار،تمام رنج سفر رو برا یار داره میگه،از غم بچه ها و عمه داره حرف میزنه،بابا جون خوش اومدی به منزل فقیرونه،بیا بنشین بشنو درد دل یتیمونه،بابا جون خوش اومدی قربونه خاک قدمت ،به خدا دلم میسوخت رفتی سفر ندیدمت،وقتی رفتی دشمنا آتیش زدن به خیمه ها،برا خاطر چی میزدن کتک به بچه ها ؟،بابا جون بین همه عممونو خیلی زدن ،بابا جون منو ببین به صورتم سیلی زدن،بابا جون دردت به جون ،هر کی صورتم رو دیده میگه چون زهرا شده،صورت مادر تو آخه مگه طور شده ؟بابا جون داداش علی رو به کجا بردی بابا،بچه ها میگن اونو پیش خدا بردی بابا،بابا جون به من بگو بر سر تو چی اومده ؟داداشم علی اکبر برا چی نیومده ؟من نمیفهمم بابا بعضیا با هم چی میگن ؟همه بم میگن یتیم بابا یتیم به کی میگن ؟مگه هر کی باباش رفته سفر یتیم میشه؟مگه هر کی که باباش رفته سفر یتیم میشه ؟یا یتیم اونه که تو خرابه ای مقیم میشه،اینجا با زخم زبون آتیش به دلها میزنن،آینجا رسمشون بده بچه یتیمو میزنن......
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 21:52  توسط شهید گمنام
|
ویژگی منحصر به فرد فاطمه (س) را همه می شناسند ؛ حتی غیر مسلمانان نیز از او به قداست یاد می کنند. مهربانی، شجاعت، عصمت، دانش و تقوا در یک کلام ، فضیلت ها با نام فاطمه گره خورده است . فاطمه (س) دختر پیامبر خداست که در قرآن ، مقام والایش بیان شده است ، قلب و جان و پیامبر(ص) که تاریخ ، سفارش های ایشان را به محبت او و فرزندانش ثبت کرده است . نام فاطمه (س) با مظلومیت هم گره خورده است و سیزدهم جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی ، سالروز شهادت فاطمه زهرا (س) بهترین فرصت برای گره زدن آغاز مظلومیت داغ فراق پیامبر (ص) برای جهان اسلام و به ویژه خانواده ایشان مصیبت بزرگی بود، به ویژه آنکه این مصیبت بزرگ ، آزارهای سختی را در پی داشت که در طول تاریخ ، گریبانگیر اهل بیت پیامبر(ص) شد. این مصیبت ها آنقدر کمرشکن بود که زهرا (س) زبان به شکوه گشود : « پدرجان ! تنها و حیران مانده ام .صدایم خاموش شده و پشتم شکسته است . زندگی ام مکدر گردیده و دنیا برمن تاریک شده است.» اشعاری هم که منسوب به ایشان است ، عظمت مصیبت را می رساند که : « مصیبت هایی بر من فروریخت که اگر روزهای روشن می ریخت ، همه در سیاهی فرو رفته و شب می شدند.» گریه های زهرا(س) پنج نفر در دنیا به «بکاء» یعنی بسیار گریه کننده معروف شده اند ؛ آدم (ع) که در جدایی از بهشت می گریست . یعقوب (ع) که بر جدایی یوسف گریه می کرد.یوسف(ع) که در فراق یعقوب(ع) شبانه روز اشکش جاری بود . اما فاطمه (س) آن قدر بر رحلت رسول خدا (ص) گریست که اهل مدینه از گریه او ناراحت شدند و اعتراض کردند. از این رو ، ایشان به مقبره شهدای احد می رفت و آنجا گریه می کرد. بعد از او اهم امام سجاد (ع) بر مصیبت پدرش امام حسین (ع) می گریست . به یقین زهرا فقط در فراق پدر خویش نمی گریست ، بلکه پی آمدهای دردناک رحلت پیامبر(ص) شکیب آن بانوی شکیبا را گرفته و پشت آن کوه صبر را خم کرده بود. عیادت زنان مدینه هنگامی که فاطمه (س) در بستر شهادت قرار گرفت ، زنان مدینه به عیادت او رفتند و جویای احوالش شدند. حضرت پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پدرش رسول خدا (ص) فرمود : « به خدا سوگند از دنیای شما بیزارم و مردهای شما را دشمن می دارم ... کردار مردان شما زیانی آشکار است ؛ چراکه آنها از ابوالحسن علی (ع) روی گردان شدند. سوگند به خدا روی گردانی آنها از علی (ع) به این دلیل است که شمشیر علی در سخنان علی و فاطمه (س) با یکدیگر هنگامی که فاطمه (س) احساس می کرد زمان رحلتش نزدیک است ، خطاب به علی (ع) گفت : « ای پسر عمو! از روزی که با من زندگی کردی ، از من دروغ و خیانتی ندیدی و هیچ گاه با تو مخالفت نکردم.» علی (ع) فرمود: « نه هرگز، تو آگاه ترین ، نیکوکارترین و گرامی ترین شخص هستی و خوف تو در پیشگاه خدا بیشتر از آن است که تو را به خاطر مخالفت با من ، سرزنش کنم . فراق تو برای من بسیار سخت است ، ولی چه باید کرد که چاره ای از مرگ نیست.سوگند به خدا ، مصیبت رسول خدا را بر من تازه کردی و فراق و فقدان تو برای من بسیار بزرگ و دشوار است ... این مصیبتی است که تسلیت و آرامش ندارد و حادثه ای جان سوز و جبران ناپذیر است .» سپس ساعتی با هم گریه کردند. لحظه غم انگیز شهادت زمانی که شهادت حضرت فاطمه (س) نزدیک شد، به اسماء بنت عمیس فرمود: «آبی بیاور تا وضو بگیرم». ایشان وضو گرفتند و به روایتی غسل کردند.سپس خودرا معطر ساخته و لباس های تازه ای پوشیدند و فرمودند:« ای اسماء ! مقداری از آن کافور بهشتی را بالای سرم بگذار تا مرا با آن حنوط کنند». سپس پای خود را به سمت قبله دراز کرده ، خوابیدند و پارچه ای بر روی خود کشیدند و فرمودند:« ای اسماء! ساعتی صبرکن و بعد از آن مرا صدا بزن ، اگر جوابی ندادم ، بدان که من به پدر خویش ملحق شده ام و علی (ع) را باخبر کن ». اسماء بعد از ساعتی ، چند مرتبه ایشان را صدا زد، ولی جوابی نشنید .سپس پارچه را از روی ایشان برداشت و دریافت که مرغ روحش به بهشت برین پرواز کرده است. امیرمومنان و خبر شهادت زهرا(س) اسماء به حسن و حسین (ع) گفت : « نزد پدر بروید و شهادت مادرتان را به او خبر دهید .» حسن و حسین (ع) از خانه بیرون آمدند ، در حالی که فریاد می زدند : « آه ای محمد (ص) ای احمد! امروز مصیبت فقدان تو برای ما تازه شد ؛ چراکه مادرمان از دنیا رفت ». آن دو وارد مسجد شدند و خبر شهادت مادر را به علی (ع) رساندند. امیرمومنان از شنیدن این خبر آن چنان متاثر شد، که بی هوش بر زمین افتاد و تا وقتی آبی به صورتش نزده بودند، در همان حال بود. سپس با ندایی جان سوز فرمود: «ای دختر محمد! به چه کسی خود را تسلیت دهم . تا زنده بودی مصیبتم را با تو تسلیت می دادم ، اکنون بعد از تو چگونه آرام گیرم.»
وصیت نامه زهرا(س) امام علی (ع) با قامتی خمیده از درد فقدان زهرا (ع) کنار بدن پاکش حاضر شد . روانداز او را بلند کرد و نامه ای بالای سر فاطمه (ع) مشاهده کرد. آن را برداشت و خواند : « به نام خداوند بخشنده مهربان . این وصیت فاطمه (س) دختر پیامبر(ص) است : فاطمه گواهی می دهد که خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد (ص) بنده و فرستاده خداست. بهشت و دوزخ حق است و تردیدی در بر پاشدن قیامت نیست و خداوند مردگان را از قبر برمی انگیزد. ای علی ! من فاطمه دختر محمد(ص) هستم که خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت ، از آن تو باشم تو از دیگران به من شایسته تری .مرا به خاک بسپار و به هیچ کس خبر نده . تو را به خدا می سپارم و به فرزندانم تا روز قیامت درود می فرستم.» مدینه در سوگ فاطمه(س) هنگامی که خبر شهادت حضرت فاطمه (س) در مدینه منتشر گردید ، همگان ناله کنان به خانه علی (ع) آمدند و دسته دسته برای عرض تسلیت شرفیاب شدند. آن حضرت نشسته بود و حسن و حسین (ع) مقابل ایشان نشسته بودند و گریه می کردند؛ به طوری که مردم از گریه آن دو ، اشکشان جاری می شد . زینب و ام کلثوم نیز اشکشان خشک نمی شد.مردم منتظر بودند تا بر بدن پاک زهرا(س) نماز بخوانند .در این وقت ابوذر بیرون آمد و گفت : « بیرون آوردن جسم فاطمه (س) تا شب به تاخیر افتاد.» با این خبر ، مردم از آنجا پراکنده شدند. غسل و دفن شبانه زمانی که شب فرارسید ، امیر مومنان علی علیه السلام بنا به وصیت زهرا سلام ا... علیه به کمک اسماء بنت عمیس ، بدون آنکه پیراهن او را از تن بیرون آورد ، فاطمه را غسل داد و او را داخل تابوت نهاد. حضرت سپس به امام حسن علیه السلام فرمود: به ابوذر خبر بده بیاید . او ابوذر را خبرکرد و با هم فاطمه علیه السلام را تا محل نماز حمل کردند. تشییع شبانه زهرا (س) با حضور امام حسن (ع) ، امام حسین(ع) ،سلمان ، ابوذر مقداد و چند نفر از یاران ویژه حضرت انجام گرفت . آنان برجسم حضرت زهرا (س) نماز خواندند و شبانه او را به خاک سپردند. حضرت علی علیه السلام اطراف قبر حضرت زهرا (س) هفت قبر دیگر ساخت تا قبر فاطمه (س) شناخته نشود به روایتی نیز چهل قبر دیگر را آب پاشید که معلوم نشود کدام تازه است و بنا به روایت سوم، قبر زهرا (س) را مسطح و هموار نمود تا مشخص نباشد . اختلاف در محل قبر فاطمه (س) مزار شریف حضرت فاطمه (س) بر ما آشکار نیست . بعضی می گویند علی علیه السلام فاطمه (س) را نزدیک قبور امامان بقیع دفن کرده است بعضی هم معتقدند زهرا (س) ما بین قبر پیامبر (ص) ومنبر آن حضرت به خاک سپرده شده است برخی دیگر می گویند آن حضرت، در خانه خود دفن شده است. پس از آنکه امیر المومنان علی علیه السلام از خاک سپاری فاطمه (س) فار غ شد اشکش جاری گردید و رو به طرف قبر پیامبر (ص) کرد و فرمود: سلام برتو ای رسول خدا! سلامی از طرف خودم و دخترت که هم اکنون در جوارت آرمیده وبه سرعت به تو ملحق شده است ای پیامبر خدا (ص) صبرم از فراق دختر برگزیده ات کم شده وطاقتم از دست رفته است ولی پس از رو به رو شدن با فاجعه سترگ رحلت تو ، هرمصیبتی به من برسد کوچک خواهد بود... پیامبر خدا امانتی که به من سپرده بودی ، به تو برگردانده شد اما اندوه من همیشگی است و شب هایم را با بیداری به سر می برم تا اینکه به تو بپیوندم" . برخورد شدید علی علیه السلام با اندیشه نبش قبر زمانی که مردم مدینه از خاک سپاری زهرا (س) آگاه شدند صدای گریه شان بلند شد و همدیگر را سرزنش می کردند که "پیامبر شما جز یک دختر در میانتان نگذاشت و هیچ یک در مراسم نماز و دفن او نبودید و قبر او را نمی شناسید" تعدادی از آنان گفتند : چند تن از زنان با ایمان را بیاورید تا این قبرها را نبش کنیم و برجنازه فاطمه نماز بخوانیم و قبرش را زیارت کنیم . علی علیه السلام از این تصمیم با خبر شد و با عصبانیت تمام ، در حالی که چشمانش سرخ شده رگ های گردنش نیز از عصبانیت پرخون گردیده بود ، شمشیر به دست به قبرستان رفت و مردم را از نبش قبرها باز داشت . نمونه ای از کلمات نورانی فاطمه (س) اگرروزه ، زبان گوش چشم و دست و پای روزه دار را از ارتکاب اعمال ناپسند دور نکند، به چه دردش می خورد ؟ آن زمان که زن درخانه خود می ماند (و به امور زنگی وتربیت فرزند می پردازند) به خدا نزدیک تر است . از دنیای شما سه چیز محبوب من است : تلاوت قرآن نگاه به چهره رسول خدا (ص) و انفاق در راه خدا. پاداش خوشرویی در برابر مومن بهشت است وخوشرویی با دشمن انسان های ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز می دارد . کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا بفرستد، خداوند بزرگ ، برترین مصلحت را به سوی او خواهد فرستاد . سلامی به محضر زهرای مرضیه (س) سلام برتو ای دختر رسول خدا ... سلام برتو ای سرور زنان عالمیان ، سلام برتو ای همسر ولی خدا و بهترین خلق خدا بعد از پیامبرش ، سلام بر تو ای مادر حسن و حسین علیه السلام، سلام بر تو ای صدیقه شهیده سلام بر تو ای با فضیلت پاک، سلام بر تو ای حوریه انسی، ... خدا و فرشتگانش را گواه می گیرم که دوست دوستداران تو و دشمن دشمنان توام .
==================================== آن کیست به نام حضرت زهرا صدیقه و هم بتول و هم حورا پاکیزه چو نور از سیاهی ها دردانه روزگار . در تقوا تابنده .ولی ز مهر روشن تر رخشنده .ولی زمهربس.والا اسطوره نسل هاست در عفت در دین و ادب یگانه و یکتا انسیه و از فرشتگان بهتر وارسته و پاک از پلیدی ها بحری است عمیق.صاحب لوءلوء گنجینهء نور یازده لا لا ای دختر بهترین انسانها ناموس علی عالی اعلی ای کوه وقار و معدن عصمت از قامت تو خجل بود طوبی به به بجهان چه ارمغان دادی از نسل خلیل و دودهء طاها همچو حسنین لوءلوءومرجان کلثوم عفیفهء زینب زهرا از عجز.قلم شکسته خواهد شد تنها به ستایش یکی ز آنها ای آب حیات و چشمه کوثر وی از رخ تو .خدا بود پیدا باور نکنم که باز همچون تو مام فلک آورد در این دنیا یک زینب تو بس است بهر دین در راه حسین_روز عاشورا حق داند و بس که با سخن چون کرد قدرت طلبان پست را . رسوا ای رحمت واسع خداوندی وی زینت عرش وآیت عظمی فرزند حسین تست روح الله از حق بطلب سیلامت اورا وآنگاه بخواه تا شود پیروز بر توطئه های روس و آمریکا بر رهبر ما دعای خیرت باد تا دشمن دین حق .کند رسوا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این فاطمه کز یمن قدومش گلزار
سرسبز و پر از طراوت و شادابی است
هرچند که او خزانه خوبی هاست
جز ذره ای از فضایلش ما را نیست
هر لحظه کشم حسرت و افسوس خورم
بر حال کسی که همزمان با زهرا زیست
هر کس که بود دلش نهانخانه او
ایام عزادری او در زاری است
یا ام ابیها ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
یازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرا
روز محشر وقت پرسیدن زمن رب جلی
گفت:توغرق گناهی گفتمش یا رب بلی
گفت: پس آتش نمی گیرد چرا جسم و تنت
گفتمش:چون حک نمودم روی قلبم یا علی
یا علی مدد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق من! پاييز آمد مثل يار باز هم، ما باز مانديم از بهار یاسها یادآور پروانهاند یاسها پیغمبران خانهاند یاس ما را رو به پاكى مىبرد رو به عشقى اشتراكى مىبرد یاس در هر جا نوید آشتىست یاس دامان سپید آشتىست در شبان ما كه شد خورشید؟ یاس بر لبان ما كه مىخندید؟ یاس یاس یك شب را گُل ایوان ماست یاس تنها یك سحر مهمان ماست بعد روى صبح پرپر مىشود راهى شبهاى دیگر مىشود یاس مثل عطر پاك نیت است یاس استنشاق معصومیت است یاس را آیینهها رو كردهاند یاس را پیغمبران بو كردهاند یاس بوى حوض كوثر مىدهد عطر اخلاق پیمبر مىدهد حضرت زهرا دلش از یاس بود دانههاى اشكش از الماس بود داغ عطر یاس زهرا زیر ماه مىچكانید اشك حیدر را به چاه عشق محزون على یاس است و بس چشم او یك چشمه الماس است و بس اشك مىریزد على مانند رود بر تن زهرا، گل یاس كبود
یازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرایازهرا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 17:48  توسط شهید گمنام
|
|